شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۰

شرح سیر اول


قسمت چهارم


از کرمانشاه که خارج شدی وارد دشت ماهی می شوی. دشت سرسبز و حاصل خیزی که منتهی می شود به تنگه چارزبر معروف به مرصاد. در دشت ماهی (بیست کیلومتر بعد از کرمانشاه) یک کاروانسرا هم هست که چنانچه پرسیدم هنوز برای بازدید اماده نشده بود. این کاروانسرا از جاده 100 متر فاصله دارد.
به تنگه مرصاد که می رسی یک پایگاه ارتش آنجا قرار دارد. قبلتر که به این مناطق آمده بودم، توقفی هم در این پایگاه داشتم. این را بگویم که در کل، ارتشیها علی رغم چیزهایی که در مورد دیسیپلین و سختی و انعطاف ناپذیریشان گفته می شود، بسیار انسانهای مهربان و انسان دوستی هستند. در برخوردهای مختلفم از زمان مسئولیتم در یکی از بخشهای هلال احمر در زمان زلزله بم تا دیگر مسائل اجتماعی که با این دوستان برخورد داشتم، نوع دوستی و پشتیبانی بی دریغشان کاملا مشهود و دلگرم کننده است.
بعد از گذر از چارزبر و یک گردنه دیدنی به اسلام آباد غرب می رسم.

توقفم در اسلام آباد منحصر شد به خوردن نهار و انجام عملیات بانکی در آخرین دقائق کاری بانک. از چهار پنج نفر در مورد مکانهای دیدنی شهر سوال کردم. حواله ام دادند به یک پارک که چیز قابل عرضی هم نداشت. رفتم ترمینال. مینی بوس تا پر شود کلی وقت می برد و سواری هم ...!؟
سر جاده سوار یک پیکان گذری می روم به سمت ایوان. در جاده سرگرم گفتگو و گوش کردن به یک ساز و آواز زیبای کردی هستیم. راننده جانباز است و از خاطراتش می گوید. اینرا بگویم که در مناطق غرب و جنوب غرب از مجروحان دوران جنگ فراوانند. مردم هم به اینان بسیار احترام می گذارند و هوایشان را دارند. جاده بسیار زیباست. یک جاده گردنه ای از میان جنگلهای بلوط زاگرس. واقعا لذت بخش و فرح انگیز. پیکان مرا تا سه راه زرنه می رساند. از آنجا با یک تاکسی می آیم تا ایوان. وارد ایوان می شویم. راننده تاکسی می گوید که تا ترمینال ایلام می رساندم. یک لحظه ماشین از برابر دختر بسیار زیبایی عبور می کند. من هوس می کنم که کلا برای زندگی در همین ایوان بمانم!
خوشبختانه دختر خانم هم مسافر تاکسی می شود. راننده تاکسی هم اگرچه پس فردا عروسیش هست، با فک آویزان چند سوال طعنه وار از بانو می پرسد. من اما تنها در دل آرزو می کنم که کاش این بانو هم مسافر ایلام باشد. ضایع شدیم: دویست متر جلوتر پیاده شد!!!
یکی از بزرگترین تیره های کرد، کلهرها هستند و ایوان و سراب صحنه(؟) مرکز اصلی آنان. تا این را از راننده می شنوم یاد خداوندگار کمانچه، کیهان کلهر می افتم. خدای پنجه اش را نیرومندتر کناد.



 
 بعد از کمی معطلی از ایوان بیرون می آییم به سمت ایلام. جاده همچنان زیبا و مسحور کننده. از راننده در مورد بارندگی ها سوال می کنم. می گوید امسال خوب بوده. خاطره ای از این جاده برایم نمانده جز تلاشهای همراه با مخفی سازی دختر و پسر جوان عقب ماشین برای عشقبازی. چنانکه افتد و دانی!

راستی تا یادم نرفته: اگر بعدا از اسلام آباد به سمت شمال غرب بروی، بعد از کرند غرب و نرسیده به سرپل ذهاب در سمت راست جاده ای وجود دارد که منتهی می شود به ریجاب. این ریجاب بهشتی است در دل کوهستان دالاهو. کسانی که به بهشت گم شده شیراز رفته باشند می توانند در ذهنشان تصوری از زیبایی این منطقه بکنند. یکی از میوه های اصلی این منطقه انجیرهای خوشمزه اش است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر